![]() |
![]() |
|
| دل ما زندونی نیست چند روزی مهمون تنه .. .. این روزا فرصت خوبی واسه عاشق شدنه |
|
همه جا تيره و تار شد ... دنيا دور سرم مي چرخيد ... نفسم ديگه سنگين شده بود ... بازم درد هميشگي تو سينم داشت آزارم مي داد... چرا با من اين كار و مي كنه ... من كه هميشه شاكر نعمتاش بودم ... منو از تنها اميد زندگيم داره جدا مي كنه... تو خودم بودم ... گذشتم مثل روز از جلو چشام به سر عت عبور مي كرد ... ترمينال جنوب ... مترو ... سفره خونه سنتي ... كاخ سعد آباد ... كافي شاپ بوف ... همه و همه داشتند جلوم رژه مي رفتند ... دوريش برام سخت بود ... دل كندن ازش سخت تر ... داشتم مي مردم ... اومدو با نفس مسيحاييش منو جون داد ... زنده ام كرد ... حالا ... حالا كه مي خواست تنهام بزاره ... ديگه داشتم كم مياوردم ... حصار مرگ تنگ تر و تنگ تر ... فكرم ديگه كار نمي كرد ... منتظر بودم به لحظه ورود ملك الموت ... چشام پر اشك ... گلوم پر بغض ... نمي تونستم حرف بزنم ... داشت تنهام مي ذاشت ... ديگه همه چي تموم شد ... تنها مقصر هم من بودم ... رفت اما ماند در ذهنم ... ماند در قلبم ... ماند در روح و جسمم ...
سلام به همه دوستان خوبي كه مثل هميشه به ما منت گذاشتن و اومدن ... عذر مي خوام وبلاگمون غمگين شده ... اينا رسم روزگاره كا آدمارو هر جور كه دوس داره رو زمين مي كشونه ... يه سلام مخصوص هم به عزيزي الهه ....
عزیزی به قول هایی که دادی عمل کن ... همیشه دوست دارم حتی بعد از مرگم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 خرداد1386ساعت 3 PM توسط سینا |
|
|
خداي من.خدايا. بهمون صبر بده طاقت بياريم.دارم دق ميکنم. امروز يه تيکه از وجودم کنده شد. شايد بيشتر از دوست داشتن به هم عادت کرده بوديم. اما تو بگو چطور بهش فکر نکنم. به کسي که عشقش، محبتش و اعتمادش، به من اميد داد. بعد از اون تازه فهميدم قادرم از نو زندگي کنم و عاشق بشم. حتي به کمک اون رابطه ام با تو هم بهتر شده بود.چرا وقتي به آدم نعمتي ميدي انقدر عذاب ميدي. چرا درست لحظه اي که آدم از بودن در کنار عشقش تو اوجه با مخ ميزنيش زمين. چرا با من اين کار و کردي؟ من که 5سال هر اتفاقي جلوي پا گذاشتي، هيچي نگفتم و صبر کردم.حالا هم صبر ميکنم و شکر.شکر ميکنم که يه موجود دوست داشتني و وارد زندگيم کردي. و صبر ميکنم به شوق خوشبختيش. به شوق سلامتيش. و به اميد روزهاي قشنگش.ميدونم توقع زياديه ازت ميکم اما دلم ميخواد همونطور که خودت وعده دادي جواب دعاهام و بدي. خدايا خودت گفتي دوست داري بنده هات صدات کنن وخواسته هاشونو بگن. من صدا نمي کنم. فرياد ميزنم. خدايا... من بنده ي گنه کار تو ام. ببين چقدر زار و حقير جلوت زانو زدم. ببين که جز تو کسي و ندارم. به اين قلب و دست خاليم نگاه کن. من که چيزي ندارم به تو ببخشم. اما تو داري. تو وجودت ذره ذره نعمت و آرامشه. من اگه ببخشم ازم کم ميشه. اما تو چي. تو هرچقدر هم ببخشي تاثيري تو عظمت و قدرت و ثروتت نداره. پس التماست ميکنم ، سلامتيه عزيزم و بهش برگردون. سلامتي خودش و خانوادشو. دلم ميخواد خوشبختيش و ببينم. دلم ميخواد آرامش و رضايت و تو چشماش ببينم. کمکمون کن بتونيم تحمل کنيم و دوباره به زندگي برگرديم.آرامش رو به قلب عزيزم برگردون و کمک کن تو مسير نزديک شدن به تو قدم برداره و بپذيرش. که اگر تو در قلب عزيزم باشي، نبود من ديگه به چشمش نمياد. تنهامون نذار. يا ارحم الراحمين. و چند خط ناقابل باي عزيز خودم. اول سلام به روي ماهت. اميدوارم حالت خوب خوب باشه. که اگه مواظب خودت نباشي ميدوني که عزيزي دق ميکنه. پس مراقب اون چيزي که تو قلبته باش ميخوام بگم عزيز من حالم خوب خوبه. اين اولين و آخرين باريه که وبلاگ انقدر غمگينه. قول بده تو مثل من آپ نکني. هر چي دوست داري بنويس اما خودت غصه نخور. بذار اين وبلاگ غصه هامون و تحمل کنه. بهم قول بده از اينجا که ميري بيرون همه چيز و بذاري کنار و بخندي و به زندگيت ادامه بدي.ميسپرمت به خدا.اون خيلي خيلي خيلي بيشتر از من تو رو دوست داره و بهتر و بهتر و بهتر از من ازت مراقبت ميکنه. سعي کن قلبت و بيشتر و بيشتر بهش نزديک کني.( اين تاکيد ها رو با محبت خواهرانه ام بخون).امتحانات که تموم شد، هم از نمره هات برام بگو هم از تصميم هات و کارايي که براي تابستونت در نظر داری.هم از حال و احوال مامان اينا. باهام حرف بزن. چشم انتظار حرف هاي قشنگت هستم.دوست دارت عزيزي الهه.
چند خط هم براي کساني که اتفاقي يا از روي محبت وبلاگ من و عزيزم و ميخونن: اين وبلاگ فقط جهت نوشتن خاطرات من و عزيزمه و ما براي گفتن حرفهاي خودمون تو اين وب مطلب مينويسيم و فرستي به مبادله ي لينک با ديگران نداريم.بنابراين اگر جواب محبت هاي شما رو نميديم از الان لطفا توقعي نداشته باشيد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 4 PM توسط الهه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام من الهه 22 سالمه و به اتفاق داداشم سینا جان که 20 سالشه تو این وبلاگ مطلب مینویسیم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
نازنین یار یلدا جان آقا آرشیا مریم جان آقا مسعود آقا نمو با یاد اووو نازنین تنهای تنها ریکا خانم حرفهای نگفتنی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 آذر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
| نویسندگان |
|
الهه سینا |
|
RSS
|
تا آخرین نفس برای تو