![]() |
![]() |
|
| دل ما زندونی نیست چند روزی مهمون تنه .. .. این روزا فرصت خوبی واسه عاشق شدنه |
|
سلامي به بلنداي آسمان ... به تو كه تمام وجودم را فرا گرفته اي ... به تو كه ... راستي ... !!!؟؟؟ به كجا مي نگري ...!!!؟؟؟ مي نگرم بر سرزمين تنهايي و بي كسي ... بر درخت خشكيده اي كه چشم دوخته به راه ... تا بلكه بگذرد رهگذري ... و سير آب كند او را با كلمه كوتاه سلامي ... گنجشك خسته اي افتاده در ميان صيد يك پسر بچه ... مي كوشد تا برهد از بند ... در آنطرف شكسته قايقي افتاده ... منتظر بر يك موج ... اما دريغ از قطره اي آب ... و من كه مينويسم با قلم شكسته اي ... كه ندارد جوهره اي ... و مي انديشم به تو ... كه متواني سيراب كني درخت را ... برهاني گنجشك را ... حركت دهي قايق را ... و غرق كني مرا در فراسوي اقيانوس چشمان زيبايت ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 آذر1386ساعت 11 AM توسط سینا |
|
|
همه جا تيره و تار شد ... دنيا دور سرم مي چرخيد ... نفسم ديگه سنگين شده بود ... بازم درد هميشگي تو سينم داشت آزارم مي داد... چرا با من اين كار و مي كنه ... من كه هميشه شاكر نعمتاش بودم ... منو از تنها اميد زندگيم داره جدا مي كنه... تو خودم بودم ... گذشتم مثل روز از جلو چشام به سر عت عبور مي كرد ... ترمينال جنوب ... مترو ... سفره خونه سنتي ... كاخ سعد آباد ... كافي شاپ بوف ... همه و همه داشتند جلوم رژه مي رفتند ... دوريش برام سخت بود ... دل كندن ازش سخت تر ... داشتم مي مردم ... اومدو با نفس مسيحاييش منو جون داد ... زنده ام كرد ... حالا ... حالا كه مي خواست تنهام بزاره ... ديگه داشتم كم مياوردم ... حصار مرگ تنگ تر و تنگ تر ... فكرم ديگه كار نمي كرد ... منتظر بودم به لحظه ورود ملك الموت ... چشام پر اشك ... گلوم پر بغض ... نمي تونستم حرف بزنم ... داشت تنهام مي ذاشت ... ديگه همه چي تموم شد ... تنها مقصر هم من بودم ... رفت اما ماند در ذهنم ... ماند در قلبم ... ماند در روح و جسمم ...
سلام به همه دوستان خوبي كه مثل هميشه به ما منت گذاشتن و اومدن ... عذر مي خوام وبلاگمون غمگين شده ... اينا رسم روزگاره كا آدمارو هر جور كه دوس داره رو زمين مي كشونه ... يه سلام مخصوص هم به عزيزي الهه ....
عزیزی به قول هایی که دادی عمل کن ... همیشه دوست دارم حتی بعد از مرگم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 خرداد1386ساعت 3 PM توسط سینا |
|
|
چه باید کرد برای رهایی از دست بی خوابی های مدام شبانه ؟ ؟ ؟ . . . نمی دانم ! ! ! ولی خوب می دانم که این گریه مرا تا اوج بی نهایت می برد . . . تا آنجا که فقط من هستم و تو و خدایمان . . . تا آنجا که آرامشی به ما دست خواهد داد که هیچ چیز وهیچ کس تا به حال این حس را درک نکرده و نخواهد کرد . . . شب است . . . شبی بارانی . . . شبی که آسمان نیز با چشم های من همسفر است . . . شبی که ستارگان از شرم دیدن اشک های آسمان پشت ابرها پنهانند . . . شبی که شقایهای وحشی با آواز زیبای باد به رقص مستانه می افتند . . . شبی که هر ثانیه اش غنیمت . . . هر دقیقه اش امید . . . و هر ساعتش افتخار بر تفکری که به نام تو ختم می شود . . . بزار باز از این شکایت های شبانه دل با تو سخن گویم . . . تو که وجودم بار مهنت عشقت را بر دوش می کشد . . . و قلبم خسته است از دوری تو . . . و دستانم در انتظار نوازش گرم دستان توست . . .و چشمانم سرشار از تمنای دیدارت . . . و ای کاش این انتظار به سر می آمد تا شانه های خسته من آغوش پر مهر تو را حس می کرد... و ای کاش ...
سلام و باز هم سلام و باز هم ... به جای همه روز هایی که نبودیم سلام ... نمی دونم چی بگم ... ولی می دونم که یه عذر خواهی بدهکارم ... من این مطلبو دیشب نوشتم... اینو تقدیم میکنم به همه شما دوستان بخصوص عزیزی الهه خودم ... راستی من االا ۲۰ سالمه و از ۱۹ بیرون اومدم ... این مدت من و عزیزی الهه بخاطر بعضی مسائل نمی شد بیایم ... ولی قول می دم که زود تر بیایم ... بازم خوشحالم که بر گشتیم... بیشتر از اون خوشحال میشیم که به ما سر بزنید ... دعا یادتون نره ... دوستون داریم ... منتظریما !!!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 4 PM توسط سینا |
|
|
از بي نهايت ... از عمق دريايي ژرف ... از فراز آسمان ... از وجود يك گل پيچك ... تو را فرا مي خواند ... آري ... درست مي شنوي ... تو را مي خواند ... به بهشتي كه خود با تمام رويايت ساخته اي... پس چرا ايستاده اي ...؟؟؟ بشتاب... باز آن ندا ... شايد توهم است ... ؟؟؟ نه ... نمي تواند اينگونه باشد ... بايد از اين معبر گذشت ... راه سختيست... چاره اي نيست ... بايد به دنبال آن صدا بروم ... پس چرا انتهايي ندارد... اه ... ديگر تواني بر من نيست ... مي ترسم ... از ظلمت اين راه ... از پاياني كه بر آن انتهايي نيست ... آيا سرابي در پيش رو دارم ...؟؟؟ نه سرابي نيست ... صدا را در روبروي خود مي بينم ... يك نور ... آري با پيمودن اين راه طويل و سخت... به عمق نگاه تو ... به بلنداي صدايت ... و به زيبايي تو رسيدم ...
با سلام به تمام دوستاي خوبمون ... نماز روزه هاتون قبول باشه ببخشيد كه من دير دير آپ مي كنم خوشحال شدم كه به ما سر زديد ... بازم از اين كارا بكنيد ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 آبان1385ساعت 8 PM توسط سینا |
|
|
من ايمان دارم . روزي ما دوباره كبوتر هايمان را پيدا خواهيم كرد و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت . روزي كه كمترين سرود بوسه است و هر انسان براي هر انسان برادريست . روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند . قفل افسانه ايست و قلب براي زندگي بس است. روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آخرين حرف به دنبال سخن نگردي . روزي كه آهنگ هر حرف زندگيست تا من به خاطر آخرين شعر رنج جستجوي قافيه نبرم . روزي كه تو بيايي . براي هميشه بيايي و مهرباني با زيبايي يكسان شود . روزي كه ما دوباره براي كبوترهايمان دانه بريزيم ..... من آن روز را انتظار مي كشم حتي روزي كه ديگر نباشم . سهم من گردش حزن آلودي در باغ خاطره هاست .... و در اندوه صدايي جان دادن كه به من مي گويد : " دستهايت را دوست مي دارم "
سلام به دوستای خوبم ..... امیدوارم خوب باشید .... از اینکه بازم به ما سر زدید ممنونم ..... دلم می خواد بازم به ما سر بزنید .....
یه سلام مخصوص هم به عزیز خودم ..... عزیزی الهه ..... ازت ممنونم که این همه نسبت به من لطف داری ..... من هم می خواستم از تو و خوبی های دنیا بگم ولی نتونستم به خودم اجازه بدم در مورد تون بحث کنم چون لیاقت شما بالا تر از اونیه که بخوام در موردش حرفی بزنم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 12 PM توسط سینا |
|
|
بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش
اگه تو بچه ات را دوست داری
تو را من دوست دارم بهتر از جان
یکی را کن نشان چون نیست مشکل
کمی عرعر بکرد و پشتکی زد
به قربان دو چشمان سیاهت
به زیبایی نباشد مثل او زن
برو اکنون بزرگان را خبر کن
شدند داخل به رسم عاقلانه
یه افسار طلا با پول نقدش
همانطوری که رسم بود تو طویله
وصال عقدشان اینطور نماید
به عقد این خر خوشتیپ در آیی؟؟؟
عروس خانم به گل رفتن برفته
که خر خانم سرش یکباره جنبید
به یونچه کام خود شیرین نمودند
برای این دو خر در زند گانی
ببخشید دیر دیر آپ می کنیم امیدوارم خوشتون اومده باشه و به باز به ما سر بزنید
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 تیر1385ساعت 11 AM توسط سینا |
|
|
از اینکه به ما سر زدید ممنونم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 خرداد1385ساعت 8 AM توسط سینا |
|
|
شب در سکوت خلوت من خانه می کنی
پائین دفتر خاطراتم امضا نمی کنی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 21 اردیبهشت1385ساعت 10 PM توسط سینا |
|
|
کاغذ نامه دیشب هنوز از اسم تو خیسه
ثابته میگن ستاره با تو انگار حرکت داشت
عمر عاشقی سر اومد چقد آدما حسودن
با سلام به شما دوستای خوبم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 10 PM توسط سینا |
|
|
از خویش غریبانه گسستند مرا آیینه شدم باز شکستند مرا
می کشم دست از مسلمانی مسیحا می شوم
یا به عشقت می رسم یا غرق در یا می شوم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 اردیبهشت1385ساعت 9 PM توسط سینا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 فروردین1385ساعت 12 PM توسط سینا |
|
|
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست می بگفتم شمه ای از شرح شوق خود دلی من نمی خواهم نمودن بیش از این ابرام دوست گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 23 فروردین1385ساعت 8 AM توسط سینا |
|
|
نمی دونم چی باید بنویسم...... فقط واسمون دعا کنید ....
زهر هجری چشیده ام که مپرس
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 فروردین1385ساعت 8 AM توسط سینا |
|
|
که محبتت اسراف نشود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 11 AM توسط سینا |
|
|
شنیدم که پروانه با شمع گفت دلا با کسی آشنایی مکن اگر می کنی بی وفایی مکن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 11 AM توسط سینا |
|
|
از همه شما ممنونم که بر سر ما منت گذاشتید و به این خونه با حضور تون گرما و نور بخشیدید .......
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 11 AM توسط سینا |
|
|
تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 فروردین1385ساعت 11 PM توسط سینا |
|
|
آنقدر مات |