![]() |
![]() |
|
| دل ما زندونی نیست چند روزی مهمون تنه .. .. این روزا فرصت خوبی واسه عاشق شدنه |
|
خیلی اعصابم خورده.نمیدونم سینا کجاست.آخه عزیز کجا رفتی این طور بی خبر.بچه ها کلی دعامون کنید.میترسم خدایی نکرده اتفاقی افتاده باشه.قرار بود بهش زنگ بزنم ولی هر چی زنگ میزنم خونه نیست.ای خدا چیزی نشده باشه. چقدر این هفته هفته ی بدی بود.چقدر دنیای مسخره ایه.دلم از همه چیز گرفته.همه دارن بساطشونو جمع میکنن و میرن.انگار همه بریدن.اون از مرد قبیله و مرگ عشق که دیگه مطلب نمی نویسن.اینم از سینا که ازش خبری نیست.چرا همه تنهام گذاشتن و رفتن؟
رفتی و از رفتن تو قلب آیینه شکسته کوچه ها در خلوت شب پنجره ها همه بسته اسمان خاکستری رنگ بغض باران در نگاهش خنجری در سینه دارم توده ی ابر سیاهش بی تو من از نسل بارانم بارانم بارانم چون ابر بهارانم گریانم گریانم بی تو من با چشم گریان سیل غم برد اشیانم خواب سرخ بوسه هایت می نشیند بر لبانم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 فروردین1385ساعت 5 PM توسط الهه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام من الهه 22 سالمه و به اتفاق داداشم سینا جان که 20 سالشه تو این وبلاگ مطلب مینویسیم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
نازنین یار یلدا جان آقا آرشیا مریم جان آقا مسعود آقا نمو با یاد اووو نازنین تنهای تنها ریکا خانم حرفهای نگفتنی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 آذر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
| نویسندگان |
|
الهه سینا |
|
RSS
|
تا آخرین نفس برای تو