![]() |
![]() |
|
| دل ما زندونی نیست چند روزی مهمون تنه .. .. این روزا فرصت خوبی واسه عاشق شدنه |
|
وقتی که شعله ی ظلم غنچه های لبهای ترا سوخت چشمان سرد من درد های کور و فرو بسته شبستان عتیق درد بود باید می گذاشتند خاکستر فریادمان را به همه جا بپاشیم باید می گذاشتند غنچه ی قلبمان را به شاخه های عشقی بزرگتر بشکوفانیم باید می گذاشتند اندوه من آتش سوزان لبان ترا فرو می نشاند تا چشمان شعله دار تو قندیل خاموش شبستان مرا برافروزد
از مرز خوابم می گذشتم سایه تاریک یک نیلوفر روی همه ی این ویرانه ها فرو افتاده بود کدامین باد بی پروا دانه ی این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد نیلوفر رویید ساقه اش از ته خواب شقایق هم سر کشید سیلاب بیداری رسید چشمانم را در ویرانه ی خوابم گشودم نیلوفر به همه ی زندگی ام پیچیده بود در رگهایش من بودم که می دویدم هستی اش در من ریشه داشت و همه ی من بود کدامین باد بی پروا دانه ی این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟؟
همیشه به یاد داشته باش تا به فراموشی بسپاری آنچه را که اندوهگینت می سازد اما...... هرگز فراموش مکن به یاد داشته باشی آنچه را که شادمانت می سازد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 6 PM توسط الهه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام من الهه 22 سالمه و به اتفاق داداشم سینا جان که 20 سالشه تو این وبلاگ مطلب مینویسیم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
نازنین یار یلدا جان آقا آرشیا مریم جان آقا مسعود آقا نمو با یاد اووو نازنین تنهای تنها ریکا خانم حرفهای نگفتنی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 آذر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
| نویسندگان |
|
الهه سینا |
|
RSS
|
تا آخرین نفس برای تو